روزی دو گوسفند با بزغاله ایی بر امام وارد شدند که هر کدام از گوسفندان دعوی مادری بزغاله !!را داشتند امام سریعاً معجزه سخن گفتن با حیوانات را فعال نمودند و پس از پرسیدن چند سوال از دو گوسفند مذکور ، ذوالنقار بر گرفت تا بزغاله را نصف کند که شاید مادر واقعی بزغاله را بیابد ناگهان مادر واقعی بزغاله که بزی خشمگین با دو شاخ تیزبود، بر امام وارد شد و امام را با مخ به زمین کوبید گفت امامی که فرق میان بره و بزغاله را نمیداند به درد چوپانی هم نمی خورد نقل است زان پس امام تا آخر عمر با بزهای سامرا قهر کرد و هرگز سخنی با آنها نگفت پیامبر)
از نقمان حکیم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر